تبليغاتX
برای هیچ وقت

آیا حمایت از یک جنبش یا یک جریان و یا حتی حمایت از افراد توسط برخی رسانه‌های خارجی، ملاکی برای مشروعیت یا عدم مشروعیت آن است؟ آن هم در فضایی که نظام قدرت داخلی تمام رسانه‌ها را در اختیار خویش دارد و جریان یک سویه ارتباطات و در کنار آن جریان تک‌صدایی رسانه‌ای در جامعه، مجال روشن شدن حقیقت و یا حتی بخشی از حقیقت را سلب نموده است. رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و دیگر رسانه‌هایی که نظام حاکم در ایران‌، آنها را از عوامل اصلی تحولات پس از انتخابات می‌داند و با تکیه بر چنین اتهامی توسط سیستم‌های سرکوبگرانه‌ی خویش، معترضین و مردمی را سرکوب و مجازات می‌کند که اعتراض و جنبش آنها اتفاقا از سوی این رسانه‌ها تایید شد. حالا فرض کنیم که از همین امروز این رسانه‌ها (بی‌بی‌سی، صدای آمریکا و ...) تبلیغ و حمایت از اسلام و اسلامگرایان را در دستور کار خویش قرار دهند؛ آیا با تکیه بر چنین حمایت و تبلیغی، نظام قدرت در ایران باید کمر به سرکوب اسلام و مسلمانان کشور ببندد؟ آیا با تکیه بر این استدلال که مسلمانان و جنبش اسلامی توسط رسانه‌های بیگانه مورد حمایت و تایید قرار گرفته‌اند، نظام حاکم می‌تواند هر آنکه را به مسجد رفت و مسلمانی به جای آورد، آلت دست بیگانگان و عامل استکبار جهانی بنامد؟ و به این جرم آنان را بگیرد و ببندد و مجازات کند و در پاره‌ای از موارد حتی جان آنان را نیز بستاند؟ حال آنکه مسلمانی پیش از آن، نیز در این کشور وجود داشته است.

در فرض پیشین، جواب تمام سوالات مفروض، منفی خواهد بود؛ چرا که این استدلال از پایه نادرست است. چرا که پیش از آنکه چنین رسانه‌هایی به حمایت از اسلام دست بزنند، قدرت حاکم در ایران، خود ادعای اسلام دارد و مشروعیت خویش را همواره از اسلامی بودن ارکانش به دست می‌آورد. پس نمی‌توان با این استدلال که رسانه‌های خارجی از یک جنبش حمایت می‌کنند، به آنها برچسب عامل بیگانه و وطن‌فروش زد. از جمله موارد دیگری که همواره نظام داخلی سعی دارد با تکیه بر آن حقانیت خویش را به اثبات برساند، پایبندی به اصول دموکراسی و یا حتی اصطلاحی به نام  مردم‌سالاری دینی است. از دیگر موارد می‌توان به آزادی بیان و عقیده اشاره داشت. برای مثال چنین ادعایی از سوی بسیاری از عوامل قدرت حاکم و منسوبین به آن، همواره مورد تاکید قرار می‌گیرد و این نتیجه تلاش‌های فعالین حق‌طلب و آزادی‌خواهی است که اکنون حتی عوامل ارگانیک حکومت، خود را ملزم به آن می‌دانند که برای مشروعیت بخشیدن به عملکردشان، خود را معتقد به حق آزادی بیان برای همگان بدانند. چیزی که به عنوان نمونه حتی در برنامه‌ای که از سوی بسیج درباره تحولات پس از انتخابات برگزار شد نیز شاهد آن بودیم چه در خلال برنامه و چه بعد از آن همواره تاکید بر این مسئله بود که ما اجازه ابراز نظرات مختلف را می‌دهیم و ...  که اتفاقا این مسئله حتی اگر در مقام یک ژست استراتژیک هم باشد، جای خرسندی دارد. به اعتقاد من چنین امری تا اندازه‌ای مطلوب است چرا که نشان می‌دهد سالها تلاش آزادی‌خواهان و حق‌طلبان برای دست‌یابی به حق آزادی بیان و عقیده، بی‌نتیجه نبوده است. تا جایی که نه به صورت کامل اما حتی در مقام سخن و مشروعیت‌بخشی از سوی نهادهای حکومتی نیز به عنوان یکی از موارد پایبندی اعلام می‌شود، حتی اگر تفسیرها و تاویل‌های جهت‌دار خویش را در این راستا ارایه دهند اما باز نشان از آن دارد که حقیقت، بدون زور و چماق جای خود را بازخواهد یافت و هر آنچه سخت است، دود می‌شود و به هوا می‌رود.

این همنوایی ارگانهایی مانند بسیج حتی در مقام مناسک و یا ادعاهای کلامی برای همراه ساختن قسمتی از بدنه جامعه با خود، از منظری خطرناک و از منظر دیگر امیدبخش است.

برای مثال در برنامه‌هایی که از سوی بسیج برگزار می‌شود دیگر مانند گذشته پس از هر سخنرانی، صلوات و یا تکبیر شنیده نمی‌شود و تشویق‌ها و کف‌زدن‌ها جای آن را گرفته است و اگر کمی به حافظه‌مان رجوع کنیم (خیلی به گذشته دور نمی‌رویم، باز می‌گردیم به زمان انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری) شاهد آن هستیم که همین دست‌زدن‌ها، جریانات مدعی دین‌داری را در آن زمان به واکنش وامی‌داشت که فریاد به خطر افتادن اسلام را سر دهند.

اما در نهایت شاهد آن هستیم که بسیاری از جریانات حامی وضع موجود رفته رفته گام در راهی می‌نهند که جریانات منتقد آن را پیشه کرده بودند. وجه خطرناک این روند، خاصیت انحصارطلبی برخی جریانات است که به یک شاخصه‌ی سیستماتیک مربوط است نه به ویژگی‌های فردی حامیان این جریان. آن چنان که برای نمونه انحصار دین در محدوده تعاریف و ملاک‌های آنان، منجر به دسته‌بندی مردم به دیندار و غیردیندار از سوی برخی جریانات حاکم می‌شود.

اما به انحصار رسانه‌ای می‌رسیم که اتفاقا پاشنه‌ی آشیل جریانات حاکم نیز بوده است. انحصار رسانه‌های داخلی از سوی نظام حاکم در ایران، با تمام پارازیت‌ها و فیلترینگ‌ها و محدودیت‌های اعمال شده برای رسانه‌های غیرحکومتی، نتوانست ساخت اجتماعی واقعیت را آنگونه که حکومت انتظار داشت، برآورده سازد. دلایل این امر را می‌توان اینگونه برشمرد:

در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که به عصر ارتباطات و رسانه‌ها شناخته شده است. در چنین دوره‌ای، انتظار آنکه بتوان جامعه‌ای را از منابع اطلاعاتی آزاد به طور کامل محروم کرد، تا اندازه‌ای به دور از واقع است. حضور رسانه‌ها آن چنان چشمگیر شده که پنهان کردن برخی حقایق دشوار گشته است. برای مثال می‌توان به گوشی‌های تلفن همراه اشاره کرد که قابلیت‌های چندرسانه‌ای آن، ابزاری شد برای ثبت شدن حقایقی که تا پیش از آن سانسور می‌شد.

از دیدگاه نظریه‌پردازان ارتباطات نیز اینگونه بیان شده است که پیام یک طرفه در اشخاصی که در ابتدا موافق پیام بوده‌اند و همچنین در اشخاصی که تحصیلات کمتری دارند، دارای بیشترین تاثیر است. در مقابل پیام دو طرفه در اشخاصی که در ابتدا مخالف پیام بوده‌اند و همچنین در آنانی که تحصیلات بالاتری دارند، بیشترین تاثیر را دارد. به این ترتیب نظام حاکم سعی بر آن دارد که چنین امری را اینگونه جبران نماید: از آنجا که معترضین پس از انتخابات، بیشتر در دسته دوم یعنی کسانی که مخالف بوده‌اند و همچنین بیشتر آنان از قشر تحصیل‌کرده برخاسته‌اند، پس به پیام‌های دوطرفه جهت بیشترین تاثیرگذاری نیاز است. بنابراین در حوزه رسانه‌های تصویری و به طور خاص صدا و سیما برای مثال بخش خبری 20:30 چنین نقشی را بازی می‌کند. در حوزه عمومی نیز جریانات حامی قدرت حاکم، با داشتن رویکردی انتقادی به برخی اتفاقات، چنین نقشی را بازی می‌کنند. البته چنین اتفاقی در حوزه عمومی، می‌تواند نقطه روشنی محسوب شود.

اما این رویکرد رسانه‌ای در کشور زمانی تاثیرگذار خواهد بود که جریان دو سویه ارتباطات و پیام‌های دوطرفه به شکلی واقعی در دستور کار رسانه‌ها بطور عام و تلویزیون به طور خاص، قرار گیرد و اگر عنوان رسانه‌ی ملی به آن منسوب می‌شود پس باید نماینده‌ی تمام گروه‌های حاضر در عرصه‌ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آکشور باشد. نه آنکه حذف برخی صداها منجر به آن شود که پوشش خبری جریان منتقد توسط رسانه‌های خارجی صورت گیرد و به دنبال آن نظام حاکم با استناد به آن، تهمت ناروای ”عامل بیگانه بودن“ را نثار گروه مقابل کند. به این صورت نظام حاکم در دور باطلی می‌افتد که آنچه را خود علت آن بوده است، معلول علتی بیرونی می‌پندارد. و در بهترین حالت اگر چنین نگاهی از سوی حاکمان سیاسی، تهمت‌زدن‌های آگاهانه نباشد، چیزی نیست جز توهم منتج شدن اعتراضات از برساخته‌های رسانه‌های بیگانه. چیزی که می‌توان از آن به عنوان اسکیزوفرنی سیاسی انحصارطلبان رسانه‌ای نام برد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط سپند |

گفته بود که برای همیشه هست. از پیاده‌روی‌های شبانه که بازمی‌گشت دستش یخ کرده بود. جلوی دهانش می‌گرفت و صدای سوت در می‌آورد. می‌گفت هوای سرد مثل یک رویا است که گاهی وقتها دوست داری همچنان ادامه‌ داشته باشد، بعضی وقتها هم دوست داری که یک نفر بیاید و بزند توی صورتت تا از خواب بیدار شوی. گفت وقتی هوای سرد با نفس تو همراه می‌شود یعنی دوست داری هنوز ساعت‌ها توی رختخواب باشی و به رویا ادامه بدهی و بعد صدای مادرت که می‌گوید ساعت 11 شد و بس است دیگر این همه خوابیدن. تازه آن موقع پتو را روی سرت می‌کشی و غرق می‌شوی میان تخت. دوباره صدای سوت می‌آید و تو فکر می‌کنی که دست‌هایش یخ کرده است. دست‌ها را میان پاهایت می‌بری که گرم شود اما باز هم صدای سوت می‌آید. این‌بار صدای سوت مادرت است که می‌آید بالای سرت و بلیط را می‌دهد و می‌گوید دیگر وقت رفتن است. جاده از میان کوه‌ها می‌گذرد و برف می‌بارد. هوا سرد است. همه چیز یخ بسته است. اما چیزی هست که هی می‌جوشد. یک چیزی که توی قلبت گرم است. جاده همچنان از میان کوه‌ها می‌رود و تو را با خود می‌برد. از دور صداهایی به گوش می‌رسد. صدای دف می‌آید. جاده باز هم از میان کوه‌ها می‌گذرد. صدایی می‌گوید راه خیلی دور است. می‌گوید ساقی ساقی... به فریادم رس. صدای زیر زنی زیر همه صداها به گوش می‌رسد و بعد صدای دف بیشتر می‌شود. جاده از کوه‌های سخت می‌گذرد. مردی که کنار شیشه نشسته است می‌گوید: کوه‌های سخت؟

و تازه نگاه می‌کنی و می‌بینی که چقدر این کوه‌ها سخت است و استوار. و تو از میان آنها می‌گذری.

صدای دف زیاد می‌شود. کوه‌ها را پشت سر گذاشته‌ای. به دشت می‌رسی. دسته‌ی آدم‌ها را می‌بینی که با دستارهایی بر سرشان ایستاده‌اند و دف‌هایشان در هوا می‌چرخد و دام دی رام دام دام رم درام دام....

بعد صدای سوت از میان تمام دف‌ها تو را به میان جمع می‌برد و به رقص وا می‌دارد و فریاد بر می‌آوری که کوه‌ها را پشت سر گذاشته‌ای...

آنگاه تمام یخ‌ها آب می‌شود...

 

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط سپند |

1- امروز پنجشنبه است. حکایت پنجشنبه‌ها، حکایت جالبی بود. حس تعطیلی فردا.

2- مدتی زندگی‌، هر روز تعطیل است.

3- دیروز هم انگار پنجشنبه بود چون فردای دیروز یعنی امروز تعطیل.

4- پیرمرد سوار تاکسی: وقتی پول نداری، عاشقی تف سربالاست.

5- دیشب چند لحظه‌ای باران آمد.

6- می‌خواهم زنده بمانم.

7- زن دست‌فروش کنار خیابان: می‌خواهم دهن این زندگی که دهن من را سرویس کرده است، سرویس کنم.

8- فراموش نمی‌کنیم، اما می‌بخشیم.

9- اولی: چقدر هوا خوب است

    دومی: چقدر توی این هوا، هوس چای کرده‌ام.

10- مهربانی

11- یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

12- برای سفر می‌روم، مدتی را نیستم.

13- بعد از سفر: غریبه در خانه‌ام زندگی می‌کند.

14- صاحبخانه: گفتی کجا رفته بودی؟

15- باران شدید، شب، املت، سرود یار دبستانی، 13 آبان

16- دکتر: به هر حال از من گفتن بود.

17- اولی: پول بهتر است یا ثروت؟

دومی: پول

سومی: ثروت

یک احمق: عشق

آن سه نفر: ولش کنید، احمق است

18- گفتی هوا سرد است؟

19- ادامه می‌دهم.

20- شاملو: مرا تو بی‌سببی نیستی...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سپند |

 

توده‌ی شهری همواره خطری بالقوه برای مقامات سیاسی بوده است. در شهر بر خلاف روستا و یا بادیه بسیاری از افراد می‌توانند برای حمایت و پشتیبانی از یک آرمان یا برای اعتراض به یک امر مشترک با هم تماس داشته باشند، به هم سر بزنند و سر انجام به خیابان‌ها بریزند. در این میان محافظه‌کارانی همچون گوستاو لوبن ابراز می‌دارند که مردم هنگامی که در جریان هیجانی جمعی قرار می‌گیرند که توسط جماعت به وجود آمده، موقتا برخی قوای تعقل منطقی‌ای را که در زندگی عادی دارند از دست می‌دهند.

جماعت بخشی از زیست روزمره زندگی شهری است. آنچه در مراکز خرید، پارک‌ها و دیگر اماکن وجود دارد‌، جولانگاهی است برای جمع شدن بدون خطر مردم. زمانی که صحبت از اعتراضات خیابانی و توده‌ای می‌شود با همان جماعت سروکار داریم. و این چیزی است که ما شاهد آن بودیم. جماعتی که در آن زنان و دختران دیگر به پشت صحنه ارجاع داده نشدند و خود در نقش کنشگر، حضور فعال یافتند. فعلیت یافتن این خطر بالقوه برای مقامات سیاسی همراه بود با مشارکت گروه بزرگی از مردم که حضور آنها دیگر محدود به مراکز خرید و پارکها نبود. جماعتی به نام زنان و دختران.

تلاش جمعی برای رسیدن به هدفی مشترک خارج از حوزه‌ی نهادهای رسمی که سایه نظام مردسالار بر آن سنگینی می‌کند، به گونه‌ای دیگر خود را بازنمایی کرد که در تاریخ جنبشهای اجتماعی از حیث مشارکت زنان و کیفیت و تاثیرگذاری آن بی‌نظیر بوده است.

نظام تولید معنا، در جریان اعتراضات اخیر متاثر از اصلی‌ترین عضو آن –در این مقوله خاص- یعنی زن، به گونه‌ای سامان یافت که فرهنگ اعتراض، دیگر کنشی مبتنی بر خشونت نبود. چیزی که تبلور آن را در اولین گامهای اعتراض شاهد بودیم. هر چند ساختار چنین فرهنگ اعتراضی بارها مدرن‌تر از بستری بود که اعتراض در آن صورت می‌گرفت و دلیل  برخوردهای خشونت‌آمیز تا حد زیادی مدلول این بستر بود؛ اما با این حال تحلیل لوبن با گذر زمان، کمتر روند اعتراضات اخیر را در بر می‌گرفت چرا که زنانه‌شدن حوزه اعتراضات، این جریان را هر چه بیشتر به سمت کارناوالیزه شدن سوق داد و بدین گونه بود که به تعبیر باختین، توانست بدنه جمعی و غیر رسمی مردم را مورد تجلیل قرار داده و در برابر ایدئولوژی رسمی و گفتمان قدرت مذهبی و دولتی بایستد.

بدین سیاق، جنبش زنان فقط مفهومی تاریخی و ساختگی نیست که منحصر به نوعی خاص از گفتمان باشد. دو دیگر آنکه هویت سیاسی زنان، این بار زیر مجموعه مبارزات اجتماعی دیگر نبود، بلکه خود در محور قرار داشت و اتفاقا این بار به دور از دوگانه‌های مذهبی-سکولار و یا سنتی- مدرن، هویتی سیاسی برساختهی فعلیت‌یافتن نیروی رهایی‌بخش را شاهد بودیم که سالیان سال نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا به پشت صحنه و تدارکاتچی دیگر مبارزات و جنبش‌ها بدل گشته بود و از این جهت اعتراضات اخیر مردم ایران و حضور زنان، نمونه‌ای منحصر به فرد به شمار می‌آید.

در اعتراضات اخیر، زنان اعتراض خود نسبت به نابرابری جنسیتی در ساختار جامعه را در قالب جنبش دموکراسی‌خواهی مطرح کردند و این نشان از آگاهی جمعی همان توده‌ای است که حافظان وضع موجود به گریز از خردورزی متهمش می‌کنند. تفکیک میان این دو حوزه (برابری جنیسیتی و دموکراسی‌خواهی) در اعتراضات اخیر و در شرایط مبارزاتی امروز، نشان از نبود آگاهی جنسیتی است چرا که این دو بیش از پیش در هم تنیده است. و اتفاقا در جریان اعتراضات شاهد آن بودیم که چنین تفکیکی صورت نگرفت. تحولات اخیر بستری مناسب را برای به چالش کشاندن بسیاری از نابرابری‌های جنسیتی فراهم ساخت که در قالب موج دموکراسی‌خواهی عریان شد.

در نهایت شاهد آن هستیم که این بار یک زن در میان تعداد زیادی از مردانی که در این جنبش کشته شدند، به نماد اصلی جنبش بدل می‌شود و این خود جای تامل دارد. چرا که ندا نه تنها در حافظه تاریخی ایران بلکه در حافظه تاریخی مبارزات جهان نیز ثبت شد و این پیامی است که در چنین نمادی نهفته است؛ مظلومیت یک ملت تحت بیرق مظلومیت تاریخی زن.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط سپند |

 

هیچ دردی مشترک نیست

این فریادها و ناله هاست که بیشتر اوقات مشترک و یکی هستند

اما هیچ دردی مشترک نیست

پزشک می گفت دیگر به دردها فکر نکن

گفت اصلا فکر نکن

گفت فکر دردها، درد کشنده ای را برایت می آورد

گفت اوضاعت خراب است پسر

گفت فکر کرده ای با فکر کردن چیزی درست می شود، با غصه خوردن دردی درمان میشود؟

گفت انتخاب با خودت است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط سپند |

 

 

بیست و ششم شهریور سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت به ساعت هشت شب

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط سپند |

 

آنقدر روزها گذشتند و گذشتند تا به عدد سیزده رسید

درست در عدد سیزده بود که تمام نحسی هایم به پایان رسید

و این درست زمانی است که دیگر نیازی نیست که روزی سیزده بار به دستشویی بروی

دیگر نیازی نیست روزی سیزده بار هستی ات را بالا بیاوری

دیگر نیازی نیست دو سیزده سال زندگی ات را ملامت کنی

ما با تاریخمان به زندگی ادامه میدهیم

تاریخی که نه در آن برای ما شادی هست و نه غم

فقط روایتی است که دیگر نیازی نیست فراموشش کنیم

چرا که تاریخ به گذشته پیوسته است

چرا که تاریخ ما از روز سیزدهم آغاز می شود

از سیزده که می گویم، زندگی را به یاد خواهم آورد

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط سپند |

 

بگو از باغهای آلبالو که گذر می کردم هوس آلبالوهای سرخ به سرم زد

اما نگو شب بود، تاریک بود، راه را گم کردم

انگار فراموش کردی وقتی که تنها می شوم از پنجره به تماشای باغهای آلبالو می نشینم

و فراموش کردی دست هایت را در جوی آب کنار باغ بشویی

و اصلا یادت نبود که خورشید بی رحمتر از هر روز، زمین را روشن کرده بود

و باز گفتی

شب بود، تاریک بود، راه را گم کردم...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط سپند |

 

 

کاش بعضی چیزها را نمی دانستم

.....

....

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط سپند |

 

من همیشه چوب خورده ام

چوب کارهای نکرده ام

چوب راه های نرفته ام، چوب لذتهاي نبرده ام، چوب حرفهاي نگفته ام

چوب چيزهاي نداشته ام را

 چوب دردهاي درمان نكرده ام

و در نهايت چوب چوبهاي نخورده ام را

هر روز ميخورم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط سپند |